نامه نود و یکم
سلام عزیز مامان دلم برات تنگه..... مرور خاطرات یه وقتا یه خنجره روی روح ادم من امروز دارم این خنجر رو به خودم میزنم و دست خودمم نیست احساس میکردم هر چی از تاریخ سقط دورتر بشیم حال و هوای من بهتر بشه و من راحتتر کنار بیام باهاش ولی داره بدتر میشه.... انگار این ریختن های توی خودم داره کار دستم میده امروز مرور خاطرات کردم رفتم به یه سال پیش ..... رفتارهای عمو و زن عموت اون روزی که ریحانه رو نمیذاشتن ببوسم و ازم دورش میکردن البته نه اینکه فقط با من اینجوری باشن ها این رفتار زشتتون با همه بود روزی که فکر میکردن من دخترشون رو چشم زدم و یه روز فقط یه روز صبحانه نخورده عزیزکم امروز شروع 16 هفتگیته.... دیگه باید بر...
نویسنده :
الی
9:15



